زماني
كه به گذشته مينگريم، ميبينيم ايرانيان در مقاطعي نظير دوران پيش از
اسلام و دوران اسلامي نقشي ممتاز در شكل دهي علوم و بويژه نجوم داشتهاند.
اين توجه به نجوم از كجا در تاريخ نشات ميگيرد؟
توجه به
علم نجوم در همه اقوام و در همه طول تاريخ بوده است. در ايران و در عهد
ساسانيان، زيج شهريار يا زيگ شهريار (شهرياران) وجود داشته كه متاسفانه
از آن چيز زيادي باقي نمانده است بجز، استنادي كه دانشمندان اسلامي به آن
كردهاند كه مشهورترين آنها ابوريحان بيروني است كه در زيج خودش (قانون
مسعودي) به زيج شهرياران اشاره كرده است؛ زيجي كه احتمالا مربوط به دوره
خسرو انوشيروان بوده و در همان اوايل تاريخ اسلام به عربي ترجمه شده است.
(شايد اولين زيجي كه به عربي ترجمه شده و يكي از پايههاي زيجهاي اسلامي
بوده، زيج شهريار است.) بعد از اسلام هم زيجهاي متعددي داريم. اولين زيج
اسلامي از دادههاي دانشمندان قرن دوم هجري بوده و توسط محمد الفزاري از
زيج هندي به نام سد هانتا استفاده زيادي كرده كه سند هند كبير است.
دومين
شخصي كه با استفاده از زيجهاي هندي و فلكيات بطلميوسي زيج نوشته، شخص
بزرگي به نام ابوجعفر محمد بن موسي خوارزمي، پايهگذار علم جبر است كه در
نجوم هم كار كرده و زيج خود را با استفاده از زيج ايراني (زيج شهرياران)،
يوناني (فلكيات بطلميوس) و هندي (سند هند كبير) شكل داده است. سومين
نفري كه زيج نوشته، حبش حاسب يا ابوعبدالله مروزي بوده كه بيشتر روي حوزه
سالهاي قمري و محاسبه ساعات و روزها و ماههاي آن بوده است (و محاسبات
دورههاي 30ساله سالهاي قمري) و ميبينيد كه 2 نفر از اين 3 نفر
(خوارزمي و مروزي) ايراني بودهاند.
آيا نقش مسلمانان و
بخصوص ايرانيان در تمدن اسلامي، آنگونه كه مورخان غربي ذكر ميكنند تنها
ترجمه متون و انتقال آن به غربيان پس از رنسانس بوده است؟
بيشتر
غربيها معتقدند مولد علم، غربيها بودهاند. اول يونان و روم و بعد
رنسانس تا دوران فعلي؛ در حالي كه اين طور نيست و مسلمانها بخصوص
ايرانيها علوم يوناني، اسكندراني، هندي و چيني را گرفتهاند و بعد به آن
افزودهاند. اين روش علم است زيرا علم سرزميني نيست، جهاني است و
سيالترين پديده بشري، علم است.
مسلمانها
ابتدا هر آنچه ديگران نوشته بودند ترجمه كردند و اولين قومي بودند كه
بدون تعصب چيزهاي خوب ديگران را به زبان علمي آن زمان (عربي) ترجمه
نمودند. هم خودشان استفاده كردند، هم باعث ماندگاري اين كتابها شدند. پس
اولين خدمتي كه مسلمانها كردند،اين بوده كه آن كتابها را حفظ كردند.
دوم
اين كه مسلمانها علوم را از كشورهاي ديگر گرفتند و چيزهاي جديد به آن
افزودند. پايه علوم نجومي غربي براساس نظريه فلكي بطلميوس است.مسلمانها
بارها و بارها آن را ترجمه كردند و بعد روي آن حاشيه نوشتند. ابن هيثم
بصري از فيزيكدانان برجسته فيزيك نور، واضع اتاق تاريك و كاشف قوانين
انكسار نور و فيزيك رويت است. او نقدي بر نظريه بطلميوس مينويسد در كتابي
به عنوان «الشكوك علي بطلميوس» كه در آن اشكالات نظريه بطلميوسي را مطرح
ميكند.
خواجه نصيرالدين طوسي در مراغه روي زيج ايلخاني كار ميكند
و در آن اشكالات متعددي بر نظريه بطلميوس ميگيرد و نظريه خواجه نصير يكي
از اركان مهم نجوم جديد است كه نظريه بطلميوس را سست ميكند. بطروجي
اشبيلي (از اشبيليه آندلس)، نظريه زمين مركزي را نقد ميكند. ابن شاطر هم
همين نقد را ادامه ميدهد.
عروضي
دمشقي هم نظريه بطلميوس را نقد ميكند. خواجه نصيرالدين طوسي با طراحي و
ساخت كرههاي تودرتو (جفت طوسي) زمين را متحرك ميكند و پايههاي زمين
مركزي را سست ميكند. ابوسعيد سگزي در قرن 4 هجري تاكيد ميكند كه زمين به
دور خورشيد ميگردد. يعني قرنها قبل از كپرنيك و كپلر. تعداد زيجهايي كه
مسلمانان در طول تاريخ اسلام تا قرن 13 هجري داشتهاند 250 زيج يا كتاب
نجومي است. يعني هر 5 سال يك كتاب جديد يا يك نظريه جديد كه در تاريخ ملل
بيسابقه است.
بتاني از بزرگان تاريخ رياضي و نجوم است كه يكي از
كارهاي او محاسبه دقيق سال شمسي است و كبيسه گرفتن كه مبناي تقويم جلالي
شده است كه بعدها افرادي مثل ابوريحان در كتابي با عنوان «تحليل نظريه
بتاني» كار او را بررسي كردند. بنابراين با مرور كارهايي كه دانشمندان
اسلامي انجام دادهاند و چيزهايي كه بر علم افزودهاند، خواهيم ديد اين
طور نبوده كه فقط در علم امانتدار بودهاند. بلكه اولا با ترجمه كتابها
از زباني كه اكنون زبان مرده است مثل پهلوي، سانسكريت و يونان قديم مانع
از بين رفتن آنها شدند و دوم اين كه بين ملل آشتي دادند و كتابها را با
هم تلفيق كردند. ديدهاي كشورهاي مختلف را گرفتند و براساس نياز آن روز،
كارهايي مثل محاسبه اختلاف ساعت را انجام دادهاند.
چگونه
است كه در ايران نوآوريهاي علمي محدوديتي ندارند و همزمان، خارج از
مرزهاي ايران، اتفاقاتي چون سوزاندن جوردانو برونو يا محاكمه گاليله روي
ميدهد؟
هيچ علمي در جهان اسلام محدوديت نداشته است.
اسلام طلب علم را بر هر مسلماني واجب كرده و در قرآن 80 بار به اشكال
مختلف علم يا مشتقات آن آمده است. زماني كه اشاعره (متعصبان جبري مذهب)
مسلط شدند، معتضليها و متفكرين آزاد (شيعيان) را تحت فشار قرار دادند.
گروهي به نام اخوانالصفا (بعدا حدس ميزنند كه اينها چه كساني بودند مثل
سليمان سيستاني) اينقدر براي خود علم ارزش قائل بودند كه برايشان مهم
نبود اسمشان پشت كتابها باشد و 52 يا 53 رساله و كتاب را در شاخههاي
مختلف علمي تحت عنوان اخوانالصفا و خلانالوفا منتشر كردند. اين
نشاندهنده علاقه مردم به نشر و آموزش علم است. در چنين فضايي كاملا طبيعي
است كه دانشمندان مورد تحسين قرار ميگرفتند.
منصور دوانيقي از
خلفاي بنيعباس معروف به خست بوده و به خاطر عارضهاي، يكي از استادان
دانشگاه جندي شاپور به نام جبرائيل بن بختيشوع كه مسيحي نستوري است را به
بيتالحكمه فراميخواند. او را به اسلام دعوت ميكند، ولي او نميپذيرد.
منصور نهتنها او را جريمه نميكند، بلكه 10 هزار دينار به او پاداش طبابت
ميدهد.
رسالت اسلام،
دعوت به حق است، اما در آن آمده كه مردم آزادند دين بياورند و اسلام
اجباري نيست. پس رهبران اسلامي مردم را مجبور به پذيرفتن اسلام نميكنند و
آنقدر به علم احترام ميگذارند كه فرد مسيحي را كه دعوت به اسلام را
نپذيرفته، مجازات نميكند بلكه قدرداني هم ميكنند (نه مثل مسيحيان قرون
وسطي بسوزانندش).
بسياري از دانشمندان آن دوره به دليل آن
كه زبان علمي آن دوره عربي بوده، عرب شناخته ميشوند يا كشورهاي مختلف
براي كسب اعتبار، دانشمندان ايراني را اهل كشورهاي خود ميشمارند واقعا
جايگاه ايرانيان در تمدن اسلامي نجومي چه بوده؟
ايران چند
تعريف دارد: ايران جغرافيايي، ايران سياسي و ايران فرهنگي. ايران فرهنگي
تابع سياست و مرزها نيست. فرهنگ ايراني آن چيزي است كه زبان فارسي و ديد
ايراني بر آن حاكم است. حوزه ايران فرهنگي از جنوب سيحون تا مرز چين،
بالكان، آناتولي، بينالنهرين، شرق آفريقا و تا هند ادامه مييابد (مدت
800 سال زبان بيشتر مردم هند فارسي بوده و تعداد نسخ فارسي كه در آنجا
توليد شده و وجود دارد، از تعداد نسخ فارسي كه در ايران موجود است بيشتر
است.) همچنين كتابخانه معروفي در سارايوو است به نام كتابخانه «غازي خسرو
بيك» كه در آنجا تعداد زيادي كتاب به زبان فارسي وجود دارد. بنابراين
منظور از ايران، ايران فرهنگي است ولو اينكه ابنسينا در بخارا، ابوريحان
در خوارزم و حبش حاسب در مرو به دنيا آمده باشد كه الان اين شهرها در
ازبكستان، تركمنستان و افغانستان واقع شدهاند، اما در واقع اينها در
محدوده فرهنگ ايراني هستند .
زبان علم هم در آن زمان عربي بوده
همانطور كه الان زبان علمي انگليسي است، كه اين به معني آن نيست كه آنها
عرب هستند. ابوريحان كتابي به زبان فارسي دارد به نام «التفهيم»، ابنسينا
«دانشنامه علايي» را به فارسي نوشته و «زيج الغ بيگي» كه در سمرقند توسط
الغ بيك، نوه تيمور و غياثالدين جمشيد كاشاني نوشته شده به زبان فارسي
است.
آخرين زيج معتبر، طي قرن 13 هجري در هند به نام «زيج بهادرخاني» و به زبان فارسي نوشته شدهاست.
بنابراين
هيچ ملتي به اندازه ملت ايران در شكلگيري و رشد و نمو تمدن اسلامي نقش
نداشته و دانشمندان ايراني زيادي در اين كار موثر بودند.